هفته نامه
1- شبِ روز زن همسری اومد خونه دست خالی و من مثل همیشه شاکی و غرغرو: یعنی یه
شاخه گل هم نمیتونستی بگیری؟؟؟
همسری رفت تو حیاط و وقتی برگشت دیدم یه دسته گل خیلی خشگل برام خریده ، دادش به من
و میگه : میخاستم بهت ثابت کنم آدم بد بینی هستی و راست میگفت!!!
روی گل یه کارت زده بود نوشته بود تقدیم به همسر مهربانم!!!!!!!!
من به همسری: وای یعنی من واقعا مهربونم!!!؟؟؟
همسری: آخه نوشته ی خشن نداشتن!!!!!!!!
2-هفته ی قبل حالم خیلی خراب بود دلم میخاست جمعه بریم کوه که خب نرفتیم و برا همین از
همسری ناراحت بودم و چون دید ناراحتم منو برد بیرون ، غروب جمعه رفتیم با هم قدم زدیم شام
رفتیم لاله زار یه جای دنج و آروم و کلی هم باهاش حرف زدم و درد دل کردم و سبک شدم و بعد از
شام هم قدم زنان اومدیم تا خونه و کلا همه چیو یادم رفت!!!!!!!
3- به خاطر سنگین بودن درسام دیگه نمیخام بیام سر کار و چند وقته یه نفر اومده جای من و دارم
بهش آموزش میدم برا همین نمیتونم بیام به وبم سر بزنم و همینطور به دوستام، امتحان هم
مزید بر علت شده ، تا هفته ی بعد با این دفتر تسویه حساب میکنم!!!!!!!
4- نوه ی خواهر شوهرم به دنیا اومد یه دختر که البته هنوز ندیدمش دیروز رفتم براش یه پیراهن
گل منگلی خشگل خریدم فکر نمیکنم هیچ کی به اندازه ی من از خرید لباس بچه ذوق کنه!!!

و اصلا اهل آرایش نیستیم و ظاهرمون هم تابلوئه که آرایش نمیکنیم 
